پدرخواندگان ادبی ایران

آن‌چه می‌خوانید گزیده‌ای است از پرونده‌ی پدرخواندگان ادبی که در شماره‌ی اخیر (۵۳) نشریه‌ی اندیشه‌ی پویا منتشر شده است. نخست مقدمه‌ای به قلم علیرضا اکبری و سپس یادداشت کمی تندوتیز ناصر زراعتی. دیگر مطالب این پرونده را در خود نشریه مطالعه کنید. علیرضا اکبری: در حالات و مقامات منصور حلاج گفته‌اند هنگامی که خاکستر او را به آب می‌دادند، آب دجله قوت گرفت و بیم آن می‌رفت که بغداد یکسر زیر آب رود. خادم او خرقه‌ی مرادش را به لب دجله برد تا «آب باز قرارِ خود شد و خاکستر خاموش گشت.» خرقه نماد صوفی‌گری و از ارکان مهم فرهنگ کهن فارسی است و چون نیک بنگریم ردپای فرهنگی که مراد می‌طلبید و خرقه می‌بخشید تا امروز نیز در عرصه‌ی فرهنگ و هنر فارسی قابل ردگیری است. جلال آل‌احمد بعد از این‌که نمایش چوب به دست‌های ورزیل را دید جایی نوشته بود «این‌جا دیگر ساعدی یک ایرانی برای تمام دنیاست و این سکوی پرشی است از مسائل محلی به مسائل جهانی. اگر خرقه بخشیدن رسم بود من خرقه‌ام را به غلامحسین ساعدی می‌بخشیدم.» آل‌احمد سودای رهبری و مرجعیت ادبی در سر داشت. او در عصری می‌زیست که سارتر سرنمون روشنفکرانش بود؛ سارتری که اعلامیه‌ی ضدجنگ در خیابان پخش می‌کرد و […]

برای مطالعه‌ی متن کامل پدرخواندگان ادبی ایران به وب‌سایت خوابگرد مراجعه کنید.