پروین اعتصامی (مثنویات و تمثیلات و مقطعات)/محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت


→ نسخهٔ قدیمی‌تر نسخهٔ ‏۱۴ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۲۰:۰۹
سطر ۱۶: سطر ۱۶:
 
{{ب|گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه|گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست}}
 
{{ب|گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه|گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست}}
 
{{ب|گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بی خود شدی|گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست}}
 
{{ب|گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بی خود شدی|گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست}}
{{ب|گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را|گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست}}
+
{{ب|گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را|گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست}}
 
{{پایان شعر}}
 
{{پایان شعر}}